على محمدى خراسانى
84
شرح كفاية الأصول (فارسى)
كلمهء ماء براى جسم سيال بارد بالطبع و رطب وضع شده است . آنگاه باز هم دورى پيش نمىآيد ، زيرا علم به وضع فارسىزبان بر تبادر معنا نزد عرب وابسته است ولى متقابلا تبادر معنا نزد عربها وابسته به علم به وضع فارسىزبان نيست بلكه مربوط به علم اجمالى ارتكازى خود آنها است . فلا دور . قوله : ثم : بحث چهارم : تبادر معنا از لفظ دوگونه است : 1 - گاهى تبادر و انسباق صددرصد مستند و منتسب به خود لفظ است و از نفس لفظ بدون استعانت از هرگونه قرينهاى معنا متبادر است ، مثل حيوان مفترس كه از لفظ اسد تبادر مىكند . نام اين تبادر ، تبادر وضعى يا حاقى است ، زيرا منسوب به وضع و حاق لفظ است . و آن تبادرى كه علامت حقيقت بودن است همين قسم مىباشد . 2 - و گاهى تبادر مستند و متكى به قرينه است ، يعنى باز هم از شنيدن لفظ معنائى به ذهن تبادر مىكند و ذهن به آن منتقل مىشود اما نه از ذات لفظ بلكه به كمك قرائنى كه در ميان است و خود قرينه اقسامى دارد . 1 - گاهى قرينهء خاصه است . يعنى قرينهاى كه مخصوص به موردى خاص است و قانونيت ندارد ، فى المثل در مقام خاصى مولى بگويد : افعل كذا : و دنبالش بگويد : لكن يجوز تركها يا لا عقاب فى تركها ، كه اين تعبير قرينه بر ارادهء استحباب از امر است . يا مثلا رأيت اسدا يرمى يا فى الحمام يا ينطق ، كه باز اين تعبيرات قرينه بر ارادهء رجل شجاع از لفظ اسد است . 2 - و گاهى قرينهء عامه است كه قانونيت دارد . از قبيل وقوع امر عقيب حظر يا توهم حظر كه دال بر مجرد ترخيص و رفع المنع است نه وجوب مثلا و « من اعتدى عليكم فاعتدوا عليه » يعنى شما هم در مقابله به مثل مجاز هستيد . يا مثلا و اذا حللتم فاصطادوا ، يعنى تا محرم بوديد صيد كردن بر شما حرام بود ولى حالا كه محلّ شديد ، آزاديد و حق صيد كردن داريد . و از قبيل حكمت يا مقدمات حكمت كه اگر در كلامى فراهم باشند ، دليل بر ارادهء اطلاق هستند . ولى در تمام اين موارد ، قرينه است كه كارساز است . و نام اين را تبادر مع القرينه